مثل مداد سفید ...

همهی مداد رنگیها مشغول بودند
به جز مداد سفید
هیچ کسی به اون کار نمیداد
همه میگفتند
تو به هیچ دردی نمیخوری
یک شب که مداد رنگی ها
تو سیاهی کاغذ گم شده بودند
مداد سفید تا صبح کار کرد
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر ستاره کشید
که کوچک و کوچک و کوچکتر شد
و صبح توی جعبهی مداد رنگی
جای خالی اون با هیچ رنگی پر نشد
برچسب:
نویسنده: الینا مرادیان